یکی آبی آسمان و دیگری خدا
آن را می بینم و می دانم که نیست و آن را نمی بینم و می دانم که هست
درد دل
یکی آبی آسمان و دیگری خدا
آن را می بینم و می دانم که نیست و آن را نمی بینم و می دانم که هست
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
می توان کاسه آن تار شکست
می توان فریاد زد ... هان ... ای طبل گران
زین پس خاموش بمان
به چکاوک اما نتوان گفت ... نخوان
با تشکر از همه دوستانی که در این مدتی که من نبودم به وبلاگ سر می زدند. حقیقتش من در این مدت نسبتا طولانی درگیر یک سری گرفتاریهایی بودم از الان به بعد هم به همان دلیل زیاد نمی تونم بیام ولی عید نوروز همه تون مبارک
فصل تولدي دوباره است
دوست دارمت واسه هميشه
هيچ كسي مثل تو نمي شه
وقتي كه مي گي اينجا بمون
پر مي كشم تا به آسمون
از خوشي پر مي شه قلبامون
غم مي ره از دل و دنيامون
واي بخون عشق و از توي چشام
از شب قصه ها بگو برام
گرمي دستهاي تو رو مي خوام
تو رو مي خوام تو رو مي خوام
واي اگه گم بشي پيدا نشي
از خودم از دلم جدا بشي
شب بشه روز بشه تو نباشي
تو رو مي خوام تو رو مي خوام
دستهاي تو ساحل عشقه
دنياي من با تو بهشته
انگار يكي ميون قلبم
اسم قشنگت و نوشته
شکسته باد دلی که چنینمان می خواست
از آن روزيكه دست حضرت قابيل
گشت آلوده به خون حضرت هابيل
از آن روزي كه فرزندان آدم صدر پيغام آوران حضرت باري تعالي
زهر تلخ دشمني در خونشان جوشيد
آدميت مرد گر چه آدم زنده بود
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند
آدميت مرده بود
بعد دنيا هي پر از آدم شدو اين آسياب گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
اي دريغ ، آدميت بر نگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است
سينه دنيا از خوبي ها تهي ست
صحبت از آزادگي، پاكي، مروت ابلهيست
صحبت از عيسي و موسي و محمد نابجاست
قرن موسي چون بهاست
روزگار مرگ انسانيت است
من كه از پژمردن يه گل
از نگاه كوچك يك كودك بيمار
از فغان يك قناري در قفس
اشك در چشمان ، بغضم در گلوست
ون در اين ايام زهرم در پياله اشك و خونم در سبوست
مرگ او را از كجا باور كنم
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
واي جنگل را بيابان مي كنند
دست خون آ لود را در پيش چشم خلق پنهان مي كنند
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرض كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرض كن يك شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض كن جنگل بيابان بود از روز نخست
در كوير سوت و كور
در ميان مردمي با اين مصيبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفت و گو از مرگ انسانيت است
با عرض شرمندگی من در مدت امتحانات نمی توانم آپ کنم ممنون میشم وبلاگ را در نبود من تنها نگذارید
پرسيد منو بيشتر ئوست داري يا زندگيتو؟ گفتم زندگيمو ناراحت شدو براي هميشه از پيشم رفت اما نمي دانست كه تمام زندگي من اون بود
![]()